نامه ی پسری سنگدل به دوست دخترش



۱- محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكردم

۲- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

۳- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

۴- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و

۵- این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید

۶- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه

۷- شریك زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار كوتاه بود اما

۸- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و

۹- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

۱۰- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ كس نمیتواند تحمل كند و با این

وضع

۱۱- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را

۱۲- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم

۱۳- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان كه

۱۴- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

۱۵- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت كننده است اگر

۱۶- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم كه

۱۷- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش

۱۸- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت كه دارای كمترین

۱۹- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه

۲۰- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه

۲۱- تو را دوست داشته باشم و شریك زندگی تو باشم .

و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان .



اخرین نامه ی دختری فاحشه و دلشکسته به مادرش

 

آخرین نامه یک دختر فاحشه به مادر 

شش ماه تمام است که در کوچه و پس کوچه ها ویلانم
این نامه انعکاس واپسین طپش قلب محنتبار یکی از هزاران زن بیگناه است که اجتماع ، در ظلمت شب احتیاج ، کلمه شرافت را از قاموس زندگیش ربوده است
.
این نامه آخرین نامه یک فاحشه است

کاش نامه رسان هرگز این نامه را به مادر این زن تیره بخت نمی رساند
....
مادر جان ! این آخرین نامه ایست که از یکوجبی گور زندگی واژگون بخت خود برای تو می نویسم
..
فاصله من –فاصله پیکر درهم شکسته من – با گور بی نام و نشانی که در انتظار من است یکوجب بیش نیست
..
این نامه ، هذیان سرسام آور رویای وحشتناکی است که در قاموس خانواده های بدبخت نام مستعارش زندگیست
..
مادر جان ! شاید آخرین کلمه ی این نامه ، به منزله نقطه ی سیاهی باشد بر آخرین جمله داستان غم انگیز زندگی از یاد رفته دخترت
.......
خدا میداند که در واپسین لحظات عمرچقدر دلم می خواست پیش تو باشم...و پس از سه سال جان کندن تدریجی ، هم آغوش با سوداگران ور شکست شهوت در بستر خون آلود هوسهای مست و تک نفسهای ننگ و بد نامی وفراموشی جام زهر آلودم را در آغوش پر محنت تو با دست تو به مرگ می سپردم
...
افسوس که تو اینجا نیستی ... نه تنها تو ، هیچ کس اینجا نیست... جز این پیکر در هم شکسته ام و پیر مردی رنجور ، که با در یافت بیست ریالی ( بیست ریالی که کار مزد آخرین هم آغوشی من است ) نامه ای را که اکنون میخوانی بجای من ، برای تو بنویسد
...
مادر جان می دانم که با خواندن این نامه ، بخاطر بخت سیاهی که دخترت داشت تا حد جنون خواهی گریست
...
گریه کن مادر ! ....بگذار اشکهای تو سیل بنیان کن بنای شرافت کاذبی باشد که در این دنیای دون ، منهای پول پشتوانه زندگی هیچ تیره بختی نیست
....
دختر تو مادر ، دارد همین حالا ، پای دیواری سینه شکسته در کمال ناکامی و بد نامی می میرد .... ای کاش دختر در به در تو که من بدبخت باشم ، می توانست با مرگ خود انتقام شیر حلالت را از زندگی حرامی که داشت بگیرد
...
مادر جان ! خواهش میکنم اجازه بدهی قبل از مرگ هر چه درد بیدرمان در پهنه این دل ماتمزده ام دارم ، به صورت قطره های سرگردان مشتی سرشک دیده گم کرده ، به دامان محبت بار تو بسپارم
....
میدانم هرگز باور نمی کردی اینچنین نامه ای به دست تو برسد ؛ تو بر حسب نامه های گذشته من ، دخترت را زنی نجیب می دانستی که شرافتمندانه ، دور از خانه و کاشانه ، نان مادر ستمدیده و خواهر یتیمش را به دست می آورد ... چگونه بگویم مادر ؟!.... که ازبخت من بدخت ، در عصری به دنیا آمده ام که " شرافت " به طوررقت انگیزی بازارش کساد است

می دانی یعنی چه ؟ مادر همه هر چه تا کنون بتو نوشته ام دروغ محض بوده است .... دروغ محض .... اما اجتناب ناپذیر

خدا می داند که هیچ دلم نمی خواست دل شکسته ات را ، بار دیگر بشکنم ... همه ی آن نامه را ده روز دیگر که مصادف با بیست و چهارمین سال تولد من که در حقیقت بیست و چهارمین سال تولد یک بد بختی بیزوال است ، بسوزان .... و خاکستر سردشان را لابلای بستر پاره پاره من که مات و دست نخورده و بی صاحب در کنج کلبه ی فقیرمان افتاده است ، دفن کن ... بگذار خاکستر آن نامه ها لاشه افتخار من باشد .... افتخار اینکه حد اقل آنقدر تو را عزیز می داشتم که تا وا پسین لحظات مرگ نگذاشتم حتی در تصویر بیچارگی من ، شریک باشی
....
مادر جان ! در تمام این مدت سه سالی که مرا با این قبرستان بی سرپوش آرزوها و آمال انسانی ، این آخرین ایستگاه امید بیکاران خانه به دوش شهرستانی ، این تهران خراب شده ، روانه کردی ، بر حسب راه نکبت باری که این اجتماع هرزه پیش پای زندگی غریب من گذاشت من یکی از بی پناه ترین و بیگناه ترین گناهکاران روزگار بوده ام

افسوس !... هزار افسوس که ضربان نامرتب فرصت نمی دهد ، تا آنجا که می خواستم جزئیات گذشته و اندوهبارم را برایت شرح دهم
...
همانقدر باید بگویم که زندگی بسرنوشتی اینقدر دردناک ، دچارم کرد ، سه سال تمام ، شب و روز کار من پاسخ دادن به تمنای هرزه مشتی نامرد بود که در ازای پولی ناچیز ، همه مستی ها ، پستی ها ، و رذالتهای خود را وحشیانه در لذت زاییده از پیکر خسته و تب آلود من ، خلا صه کردند
آه ، خداوندا ! چه سرنوشت وحشتناکی
!
در عرض این سه سال ، سر تا سر آرزوهای من ، اشکها و اشکهای پنهانی من ، بازیچه ی خنده ها ، محبتها و پایکوبی های ساختگی بود
....
در عرض این مدت هرگز فرصت اینکه چند دقیقه از ته دل به خاطرسیه روزی خودم اشک بریزم نداشتم
....
تنها یکبار ، تقریبا شش ماه پیش بود که در کشمکش یک درد جانکاه صمیمانه خندیدم ... اما ، بخدا ، مادر ، اگر بدانی این خنده تصادفی را چقدر وحشیانه در لرزش لبانم شکستند ... آخ اگر بدانی
....
آری ، مادر جان شش ماه پیش در همان خانه ای که آشیانه حراج تدریجی ناموس محتاج من بود ، صاحب فرزندی شدم
...
از چه پدری ؟ از چند پدر؟ اینها را هیچ نمی دانم ... اما آنچه مسلم بود ، خدا برای نخستین بار بزرگترین نعمتها را – نعمت مادر بودن را به من ارزانی کرد
...
شبی که دخترم به دنیا آمد تا صبح از خوشحالی خوابم نبرد .... برای چند ساعت همه دردها ، در به دریها ، گرفتاریها را فراموش کرده بودم
....
احساس می کردم زنی نجیبم و در خانه ای محقر و آبرومند برای شوهر مهربانم طفلی زیبا به دنیا آورده ام ... وفردا صبح پدرش از دیدن او
....
آخ مادر چه می گویم ؟! چه می خواهم بگویم ؟
!
آه ، ای آرزوهای خام ... ای آرزوهای ناکام
!
مادر جان اگر بدانی فردای آنشب چه بر سرم آوردند ؟
!
رییس آن خانه نفرین شده بچه ام را از دستم گرفت ... به زور گرفت....قدرت اینکه از جا تکان بخورم نداشتم .... هر چه فریاد کردم ماما ! ماما ! فریادم در دل سنگش موثر واقع نشد

آخ مادر ...ببین سرنوشت کار انسان را به کجا میکشاند ... که در خانه ای چنین رسوا ، به زنی که رییس خانه است ، باید " ماما " گفت ... آخ بیچاره مادرم
....
باری بچه ام را از آغوشم بیرون کشیدند... بردند ...هنگامی که برای آخرین بار نگاهم به قیافه معصوم طفل بیگناه افتاد ، مثل اینکه با یک نگاه سرگردان ازمن پرسید : چرا ؟؟؟

دختر م را بردن و بر حسب قوانین حاکم بر اینچنین خانه ها او را در خلوت محض به خاک سپردند
.
چه می دانم شاید این حکمت خدا بود ... شاید خدا فکر کرده بود که مردنش بهتراز ماندنش است ، دنیایی که سرنوشت دختر زن نجییبی چون تو را به اینجا می کشاند چه سر نوشتی میتوانست نصیب دختر یک فا حشه بدبخت کند ؟
!
پس از دخترم مرا هم از خانه بیرون کردند ... از کارافتاه بودم ؛ درد فقدان بچه کمر هستی مرا شکسته بود
.
مادر جان ... تصادفی نیست که شش ماه است نزد تو خجلم و نتوانسته ام مقرری ماهانه برایت بفرستم
.
به خدا مادر ، در عرض این شش ماه در آمدم حتی آنقدر نبوده که یک شب با شکم سیر بخواب روم
....
چه خواب ؟ چه شکم ؟ چه بد بختی؟ شش ماه تمام است که در کوچه و پس کوچه ها ویلانم ...در عرض این شش ماه به صد جور مرض استخوانسوز گفتار شدم
...
دیگر نمی توانم حرف بزنم ، بغض دارد خفه ام میکند ، بغض نیست ، مرگ است ! مرگ در کار تحویل گرفتن پس مانده ی جان من است
!
خدا حافظ مادر

شیرت را حلال کن ، به خواهر کوچکم هرگز نگو که خواهر نگون بختش چطور زندگی کرد ، و چه طور مرد ؛ نه - مادر جان نگو .

سلام گلم

سلام گلم خوبی؟

سلام گلم میدونم خوب هستی الان هم  داری با غریبه جدید حرف میزنی .

توی آرمش کامل یا ... ، بگو چطوری دل به غربیه بستی ؟.

تو چرا رفتی، چرا دل من رو شکستی، این دل که گناهی نداشت چرا از کنارش تو رفتی؟.

شکستی دلم رو دو دستی رفتی با یه غریبه با چه قستی ، بگو چی هستی یه آدم یا ...؟.

حالا این دل سادم میگه: منتظر باش او یک روزی بر میگرد، ناراحت نباش.

میگم:حالا اون رفته فراموش کرده منو، دل ساده من برو لباس تیره بپوش .

حالا با تو هستم ای خانم مهربون چطوری بهت بگم که این رسمش نبود .

تو خبر داشتی که من عاشقتم ، چرا باید الان بگم دوست پسر سابقتم؟.

بلاخره تو رفتو تنهام گذاشتی ، میشه حالا بگی تنها توی عاشقی چی کم گذاشت ؟

من که هر روز شب تو رو میکاردم نوازش ،شکتی دل بیگناهم ،این بود جوابش ؟

 این بود جوابش که دلم اسیر درد بی دوا بشه ، تو این شبا این طوری رها بشه ؟

تنها بشه تو هم برو با اون خوش باش ولی مهم نیست تنها مرده دنیاش .


ارزوی دخترک

خط کج اهورا

 

دختر بچه گيج گيج بود از اينهمه تناقض

و حيرون مونده بود که کدوم يکي از حرف بزرگترا رو قبول کنه

مثلا تا همين چند وقت پيش هر بار که دفتر نقاشيش رو خط خطي مي
 
 کرد پدرش دعواش مي کرد و ميگفت که بابا جون خط کج نکش ! يادت
 
 باشه که هميشه خط صاف بکشي

ولي امروز تو بيمارستان وقتي مي ديد که هر بار بقيه مي گن که خط توي
 
 تلويزيوني که به مامانش وصل کرده بودند داره هر لحظه صاف و صاف
 
 تر مي شه ، خط پيشوني پدر کج و کجتر مي شد

وبه همين خاطر ار باباش پرسيد: بابا چرا ناراحتي؟ خط صاف که بد
 
 نيست؟

مگه خودت به من نمي گفتي که هميشه خط صاف بکش؟

حالا مامان هم داره خط صاف مي کشه که!. پس چرا ناراحتي؟

گريه پدرش در اومد و رو به دختر گفت: دخترم اين خطهارو خدا داره
 
 براي مامان مي کشه .تازه بابا جون هميشه که خط کج بد نيست

لا اقل ايندفه خط کج خيلي خوبه . حالا برو از خدا بخواه که اون خطا رو
 
 کج کنه و گرنه ديگه ماماني رو نميبيني

دل دختر بچه هوري ريخت

اگه ماماني نباشه اونوقت من چيکار کنم!؟

به همين خاطر با همون زبون کودکي رو به خدا کرد و گفت: خدا جون
 
 من که سرازکار بابام در نمي يارم و حرفاش رو متوجه نمي شم

تا حالا بهم مي گفت که خط کج بده . ولي امروز مي گه که خط کج خيلي
 
خوبه

تازه بابا مي گه که اگه تو تو اون تلويزيون يه خط کج نکشي من ديگه
 
مامانم رو نمي بينم

خدايا براي توکه اينهمه چيز رو آفريدي

مثل فيل که خيلي بزرگه

حالا برات سخته که فقط يه خط کج ناقابل تو تلويزيون بکشي!؟

نه عزيزکم اصلا سخت نيست. بيا اينم يه خط کج خيلي بزرگ تو
 
 تلويزيون فقط به خاطر تو . و اين خط کج رو به عنوان هديه تولدت از
 
من بپذير

اين حرفي بود که کودک همون لحظه شنيد و نمي دونست که از کجا ،
 
ولي شنيد

و از فرداي همون روز بود که هر بار مادرش به مناسبت روز تولد دختر
 
 بچه کيک تولد مي پخت هر سال مي ديد که يه خط کج بزرگ رو کيک
 
به اون کوچيکي افتاده.
 

13 به در...

سلام ۱۳بهدر همتون به در اصلا در به در امیدوارم به همه ی دو ستام خوش بگذزه حتی شما دوست عزیز فعلا بای بای سال خوبی داشته باشین

چرا بدون خداحافظی رفتی؟!!!

 

مگه خودت همیشه به سلام ها و خداحافظی های دیدارمون پایبند نبودی؟!چرا وقتی رفتی به یاد گل های یاس توی گلدون عاشقی مون نیفتادی؟که نبودنت سیلابی از اب براشون کویر میکنه.و دوریت برگ هاشون رو تا همیشه از شاخه جدا میکنه.چرا به پرده های پوسیده ی اتاقم فکر نکردی که دستام برای دیدن تو چگونه همه رو پاره کرده  اما اشکالی نداره چون تویی باز اشکالی نداره یاس های سپید وحشی اتاقم میگن هر مسافری بی خداحافظی بره باز برمیگرده حالا من هم به انتظار برگشتت لحظه هارو میشمارم.......پس زود تر برگرد عشق من...........!!!

 

دختر و پسر

                       

                                          دختر و پسر

   

                            پسر:سلام عزیزم.

                      دختر:زهره مار،خفه شو.!

                     پسر:خانمی اجازه هس من رو مخ شما کار کنم.؟

                     دختر:خفه شو،عوضی!!!

                     پسر:دستت درد نکنه،چه با ادب!!!

                     دختر: خفه شو.!

                    پسر:دیگه دوستم نداری؟؟

                    دختر:خفه شو.!

                    پسر:تو بم قلبم زلزله اومده!!!کمکم میکنی؟

                    دختر:خفه شو.!

                    پسر:حتی یه لحظه،یه لحظه پیشم بمون!!

                    دختر:خفه شو!

                     پسر:مگه دوستم نداری؟پس چرا تنهام میزاری؟

                   دختر:خفه شو!

                   پسر:i love you

                   دختر:خفه شو!

                    پسر:شماره تلفنت رو میدی؟

                    دختر:خفه ش ۰۹۱،۱۶،۴۳،۸ ووو!

                    پسر:idچی؟

                    دختر:خفه شye_bide_dar_rah_khoda @yhoo.com                    ووو! 

                    پسر:یعنی اصلا دوستم نداری؟

                    دختر:خفه شو!

                    پسر:پس چرا تنهام میزاری؟

                    دختر:خفه شو!

                    پسر:یه چی بگم!!!(لطفا!؟)

                    دختر:خفه شو!

                    پسر:با من ازدواج میکنی؟!

                     دختر:جدی میگی؟؟؟!!!

                     پسر:خفه شو!!!

 

قورباغه را قورت بده

‎20‎ روش عالی برای غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین کار در کمترین زمان‎

در این کتاب مهمترین و سخت ترین کار در زندگی به قورباغه ای تشبیه شده که شما مجبورید در هر حال آن ‏را بخورید. همان کاری که اگر همین الان فکری به حالش نکنید به احتمال زیاد برای انجام آن تنبلی ‏خواهید کرد‎.‎

به قول قدیمی ها اگر قرار است 2 قورباغه را بخورید اول آنکه زشت تر است را بخورید. یعنی اول کار سخت تر را ‏انجام دهید‎.‎ در اینجا مراحل خوردن این قورباغه زشت! را برای شما به صورت بسیار خلاصه می آوریم‎:‎

 


1- ‎سفره را بچینید

هدف را مشخص کنید. برای این کار می توانید افکار خود را روی کاغذ بیاورید و برای انجام آنها زمان تعیین ‏کنید و از مهمترین کار شروع کنید‎.‎

 

2- ‎برای هر روز از قبل برنامه ریزی کنید‎

بدین ترتیب نا خود آگاه ذهن شما تمام مدت روی این لیست کار می کند حتی زمانی که در خواب هستید‎.‎

 

3- ‎قانون 20/80 را در همه امور به کار بگیرید‏‎

همیشه 20 در صد از کارهای ما بسیار مهم هستند و 80 در صد کم اهمیت‏‎.‎
افراد موفق کسانی هستند که ابتدا این 20 درصد را که ظاهرا سخت تر هست را انجام می دهند. یعنی خود را ‏مجبور می کنند قورباغه را هر چه که هست قورت دهند‎.

 

4- ‎پیامد کارها را در نظر داشته باشید

دید بلند مدت نسبت به کارهای خود داشته باشید. تفکر دراز مدت تصمیم گیری های کوتاه مدت را بهبود می ‏بخشد. فکر مدامبه نتیجه کارها یکی از بهترین راههایی هست که به وسیله آن می توانید اولویت های حقیقی ‏خود را در زندگی تعیین کنید‎.

 

5- ‎روشABC… ‎ را مدام به کار بگیرید‎

کارهای خود را اولویت بندی کنید‎

 

6- ‎روی اهداف اصلی تمرکز کنید

در این راه با دیگران مشورت کنید

 

7- ‎به قانون تشخیص ضرورت عمل کنید

هرگز برای انجام تمام کارهای ضروری وقت کافی وجود ندارد. پس قورباغه هایی را بخورید که مهمترین نقش ‏را در پیشبرد اهداف شما دارند‎.

 

8- ‎پیش از شروع مقدمات کار را کاملا فراهم کنید

وسایل اضافی را از اطرافتان جمع کنید فقط آنچه نیازدارید دم دستتان بگذارید. تمیز و مرتب بودن احساس ‏مثبت بودن و خلاقیت و اعتماد به نفس را به شما می دهد‎.

 

9- ‎همیشه یک شاگرد باقی بمانید

یادگیری مدام شرط لازم موفقییت در هر زمینه ای است. همیشه در حال آموختن باشید‎. استعدادهای منحصربه فرد خود را تقویت کنید.

مدام این سوال را از خود بپرسید: در چه کاری واقعا ازدیگران بهتر هستم؟ از چه کارهایی بیشتر لذت می ‏برم؟ تا کنون مهمتریت عامل موفقیت من چه بوده؟ سپس در زمینه های فوق فعالیت بیشتری انجام دهید‎.

 

10- ‎محدودیت های اصلی خود را مشخص کنید

موانع پیشرفت تان را مشخص کنید. روزتان را با هدف از میان برداشتن این عامل شروع کنید‎.

 

11- ‎هر بار یک قدم جلو بروید

یک متر یک متر سخت هست اما یک سانت یک سانت مثل آب خوردن هست. قدم به قدم پیش روید‎.

 

12- ‎خودتان را تحت فشار بگذارید

نیاز نداشته باشید تا کسی به کارهایتان نظارت داشته باشد. نزد خود اعتبار و احترام داشته باشید‎.
باید خودتان قورباغه هایتان راانتخاب کنید و بخورید‎.

 

13- ‎قدرت های فردی خود را به حداکثر برسانید

مشخص کنید در چه ساعاتی از شبانه روز کارایی بیشتری دارید. مهمترین و دشوارترین کارهایتان را در همین ‏ساعات انجام دهید‎.

 

14- ‎خودتان را به فعالیت ترغیب کنید

مرتب به خودتان بگویید: من خودم را دوست دارم. در پاسخ به احوال پرسی دیگران ‏بگویید: عالی هستم. خوشبین باشید‎.

 

15- ‎روش تنبلی سازنده را تمرین کنید

گاهی لازم است خودتان را از شر قورباغه های کوچکتر خلاص کنید تا بتوانید روی خوردن قورباغه های زشت ‏تمرکز کنید. کارهای کوچک و کم اهمیت را کنار بگذارید. انجام ندهید‎!‎

 

16- ‎اول سخت ترین کار را انجام دهید

به این ترتیب روزی خواهید داشت با کارایی و اعتماد به نفس بالا

 

17- ‎کار را به قسمتهای کوچک تقسیم کنید‎

قورباغه را تکه تکه کنید و بعد بخورید. (روش بریدن کالباس‎)

 

18- ‎وقت بیشتری ایجاد کنید

زمانهای ثابت و مشخصی را برای انجام بعضی کارها اختصاص دهید. هر دقیقه را به حساب بیاورید‎.

 

19- ‎سرعت انجام کار را افزایش دهید

منتظر زمان مناسب تر نمانید. این جمله را دایم پیش خود تکرار کنید: همین الان کار را انجام بده‎.‎

 

20- ‎هر بار یک کار مهم انجام دهید

کار را متوقف نکنید. برگشت مجدد سر همان کار زمان شما را هدر می دهد. خودتان را موظف کنید تا بی وقفه روی ‏یک کار مهم فعالیت کنید

برداشتی از کتاب برایان تریسی‎ ‎ - قورباغه راقورت بده

فروغ فرخزاد

 

روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم هایهو می کرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو می کرد
در درونم راه میپیمود
همچو روحی در شبستانی
 بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی
می شنیدم نیمه شب در خواب
هایهای گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
 از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم نمی دانی
بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر میخاست
لیک درمن تا که می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست
مرده ای کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
 قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهو ها
در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر میشد
ورطه تاریک لذت بود
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام آرام
می گذشت از مرز دنیا ها
باز تصویری غبار آلود
زان شب کوچک  ‚ شب میعاد
زان اطاق سکت سرشار
از سعادت های بی بنیاد
در سیاهی دستهای من
می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش
ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان میوه های نور
یکدیگر را سیر میکردیم
با بهار باغهای دور
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویا ها
زورق اندیشه ام آرام
میگذشت از مرز دنیا ها
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن مغرور سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم ؟
بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او اید
عاقبت روزی به دیدارم

بیوگرافی گروه پوسی کت دالز

 

 بیو گرافی خود گروه :

پوسی‌کَت دالز (Pussycat Dolls) نام یک گروه موسیقی دخترانه پاپ و دسته بازیگران آمریکایی است که در سال ۱۹۹۵ توسط یک طراح رقص به‌نام رابین انتین بنیان گذاشته شد. این گروه در آغاز پیش از آنکه در سال ۲۰۰۳ در قالب یک گروه موسیقی شکل بگیرد، به‌عنوان یک دسته نمایش‌های طنز در لس‌آنجلس شروع به‌کار کرد. اعضای پایه این گروه شامل نیکول شرزینگر (خواننده اصلی)، اشلی رابرتس، جسیکا سوتا، ملودی تورنتون، کیمبرلی وایت و کارمت بچر هستند، که آخری در مارس ۲۰۰۸ از گروه جدا شد.

عکس های گروه pcssycat dolls

 برای دیدن بقیه عکس ها به ادامه ی مطلب بروید

ادامه نوشته

عشق ازدواج

عشق & ازدواج

شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟                                استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمیتوانی به عقب برگردی تا خوشه ای را بچینی!"                                              شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید چه اوردی؟"شاگرد با حسرت جواب داد:هیچ!هر چه به جلو میرفتم خوشه های پرپشت تر میدیدم وبه امید پیداکردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.                                                                 استاد گفت:عشق یعنی همین!                                                          شاگرد پرسید:پس ازدواج چیست؟ استاد له سخن امد که:به جنگل برو وبلد ترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمیتوانی به عقب برگردی!شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسد که شاگرد را چه شد؟و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم. استاد باز گفت:ازدواج هم یعنی همین.

ماسک هایی برای بر طرف کردن جوش های صورت

جوش ها و دمل ها را نباید بدون دستکش لمس کرد زیرا این کار باعث گسترش عفونت می شود مخصوصا نباید به جوش های چرکی نزدیک بینی یا لب ها دست زد زیرا در این صورت میکروب ها و باکتری ها به طور مستقیم وارد جریان خون شده و باعث ایجاد انواع بیماری ها می شوند.

باید دانست که یکی از علل پیدایش جوشها ،درست عمل نکردن کبد و غدد زیرپوستی می باشد برای رفع این مسئله به شما توصیه می شود که از جوشانده ریشه کاسنی و یا از آب کاهو استفاده نمایید زیرا هر دوی اینها سلولهای کبد را نوسازی  می کنند و خون را اصلاح می نمایند و در بهبودی جوش ها بسیار موثر می باشند.

برای از بین بردن جوش های چرکی یا دمل می توان از یکی از ماسک های زیر استفاده کرد:

۱-                مقداری کلم سفید را ریز نموده و با پوست موز له شده و مقداری عسل روان مخلوط نموده، از این ماسک برای میکروب زدای پوست صورت استفاده نمایید، این ماسک را به مدت ۴۰ دقیقه بر روی جوش ها قرار داده و پس از آن پوست را با آب سرد و بعد با آب گرم تمیز بشویید، این عمل را هر روز تکرار نمایید.

 

۲-                مقداری ریشه زنجبیل را در مقدار کمی آب جوش دم نموده تا عصاره ریشه خارج شده، پس از سرد شدن دوباره آنرا روی حرارت قرار داده(حدود ۲۰ دقیقه) سپس ریشه ها را از آب جدا نموده ، این عصاره برای از بین بردن جوش ها بسیار مناسب می باشد.

۳-                جعفری را له کرده و له شده آن را با نمک و مقداری روغن زیتون مخلوط نموده و این ماسک را بر روی صورت قرار داده ، این عمل را باید قبل از خواب انجام داد و پس از آن صورت را با آب ولرم بشورید، هر روز آن را تکرار کرده تا جوش ها کاملا از بین برود.

۴-                اسفناج را پخته ، آن را له کرده و با سفیداب مخلوط نموده و به صورت ماسک بر روی صورت  به مدت ۲۰ دقیقه بمالید. این ماسک نیز باعث از بین رفتن جوش های جلدی می گردد.

۵-                شلغم را رنده کرده با مقداری لیموترش مخلوط نمایید حالا این مخلوط را بر روی صورت بمالید، این ماسک را حدود ۳۰ دقیقه بر روی جوش ها قرار داده و سپس صورت را با آب ولرم خوب بشویید.

۶-                استفاده از جوشانده گیاه بابا آدم نیز برای جوش های دوران نوجوانی و بهبودی آن بسیار موثر است.

۷-                ۶۰ گرم برگ مو خشک شده را در یک لیتر آب سرد بریزید و آ نرا روی حرارت قرار دهید تا بجوشد، بعد از چند دقیقه جوشیدن ، آن را صاف کرده و به صورت نیمه گرم یا سرد با کمک قطعه ای پنبه به روی جوش های صورت خود بمالید .

۸-                پماد صمغ کاج استعمال خارجی دارد و برای التیام جوش ها به کار می رود، برای تهیه آن چهار جز بادام شیرین و چهارجزء صمغ را با هم مخلوط کرده، در روی حمام باری (ظرف پرازآب جوش مانند قوری چای بر روی کتری آب) گرم کرده و بعد یک جز موم عسل به آن بیافزایید. حالا پماد برای استعمال آماده است.

۹-                پماد همیشه بهار جهت رفع دمل ها و جوش ها به کار می رود، برای تهیه آن دو قاشق غذاخوری از آب برگ تازه گیاه را با ۵۰۰ گرم کره به خوبی مخلوط کرده، سپس پماد حاصل را مصرف نمایید.

۱۰-            کاه جو دو سر دارای ویتامین “A” می باشد و جوشانده غلیظ حاصل از این کاه را چنانچه برای شست و شوی پوست به کار ببرید، برای رفع جوش ها و بیماری های جلدی بسیار موثر می باشد.

۱۱-            ضمادی که از آرد جو تهیه شده باشد چنانچه بر روی دمل قرار داده شود، باعث باز شدن و گشودن دمل می شود.

۱۲-            عدس را چنانچه در سرکه بپزید و به صورت خمیری نرم بر روی قطعه پارچه ای گذاشته و به شکل ضماد در محل ورم های چرکی قرار دهند، باعث تحلیل آن می شود.

۱۳-            کاهوی سوخته را به صورت گرد، چنانچه بر روی جوش ها و زخم ها بپاشند برای التیام جراحات و ترمیم آنها مفید است.

۱۴-            اگر پیاز پخته شده و گرم را بر روی دمل قرار دهید موجب باز شدن آن می شود.

۱۵-            اگر محل جوش ها را با جوشانده غلیظ گل بابونه شست و شو دهید برای از بین رفتن جوش ها بسیار مفید است.

۱۶-            مازو، پوست انار، گل ارمنی، صندل را کوبیده و با سرکه و گلاب آمیخته و بر روی جوش ها مالیده تا بهبودی حاصل شود.

۱۷-            مازوی سبز و گوگرد ، از هر کدام دو مثقال بگیرید، ساییده در یک فنجان سرکه و نیم استکان گلاب حل کرده ، بر روی جوش ها بمالید تا از بین بروند.

۱۸-            سبوس جو با کرفس یا تخم کرفس را در سرکه جوشانده، صاف نموده و به صورت ماسک بر صورت خود بمالید.

۱۹-            برای از بین بردن دمل باید تا سه روز، آب برگ خرفه یا تخم خرفه و اسفرزه را در گلاب ساییده با سفیده تخم مرغ به روی دمل بمالید تا بهبودی حاصل شود و اگر در آن ماده جمع شده باشد و می خواهید سر باز کند، دو عدد انجیر خشک یا تر را بجوشانید تا خوب نرم شود، مشتی مویز را هسته درآورده با آن بکوبید و سه مثقال خردل به آن اضافه کرده ، با هم بمالید و نیم گرم ضماد اندازید و یا سقز و انجیر را پخته و کوبیده روی دمل بگذارید و یا تخم مرو را کوبیده و با شیر و عسل استفاده کنید ، یا خمیر گندم را با کمی نمک  و عسل و تخم کتان بکوبید، همراه روغن روی دمل بگذارید، یا آرد ذرت چهار جزء، شنبلیله ساییده یک جزء، صبر زرد نیم جز هر سه را در دوغ بپزید تا مثل خمیر شود و نیم گرم بیندازید (این دارو اثر قوی ترداشته) ، یا خمیر ترش ، تخم مرو، آهک آب ندیده با عسل و زرده تخم مرغ ضماد نمایید.

۲۰-            کمپرس با جوشانده تخم جعفری برای از بین بردن آثار جوش ها مفید می باشد.

۲۱-            جوش های سعفه (شیرینک) جوش هایی است سرخ، که در سر و صورت پدید می آید و گاه در تمام بدن می ریزد. این جوش ها در ابتدا جوش های ریز و محکم اند که متفرق ظاهر می شود و بعد بزرگتر و آبدارتر شده و چرکی از آنها به شکل عسل بیرون می آید و یا خشک و بی آب شبیه شوره بوده و پوست های سفید از آن جدا می شود، برای درمان باید زاج سیاه دو مثقال، اشنان ۵ مثقال را بکوبید و بپزیدو با سرکه آمیخته و سپس روی جوش ها بمالید و یا زردچوبه، پوست انار، مردار سنگ، حنا را ساییده با روغن گل سرخ، یا مغز قلم گاو بمالید. اگر جوش ها خشک شده باشد سرکه  و نمک یا سرکه و آب صابون بمالید .

۲۲-            اگر جوش ها سفید بوده و بر صورت و پیشانی باشند و چون آنها را فشار دهید چیزی شبیه روغن از آن خارج شود، برای درمان بهتر است ابتدا صورت را با آردی که در آب حل شده یا پوست تخم مرغ سوزانده یا استخوان سوزانده که ساییده باشید خوب بشویید و سپس آرد باقلا را نرم ، خمیر کرده و بر روی آن بمالید(باقلا را کوفته و آرد کنید) و یا بیخ سوسن و خریق را مساوی گرفته، نرم کوفته با سرکه ضماد ساخته و بمالید.

۲۳-            گاه جوش های ریز سرخ با خارش زیاد در بدن پدیدار می شوند که آزارآنها چنان است که گویی خار فرو می رود. برای درمان باید حمام آب نیم گرم بروید و آب جوشانده بابونه و ناخنک و سبوس گندم بر بدن بمالید و یا سرکه و روغن کنجد یا نمک و سرکه و حنا بمالید و یا مازو و زردچوبه را کوبیده و با روغن کنجد و گلاب و سرکه بعد از حمام به پوست مالیده و بعد از یک ساعت با آب سرد و سبوس بشویید.

۲۴-            ضماد عدس پخته ،مخلوط با عسل، جوش ها و زخم ها و جوش های خارش دار و کهیر را التیام می بخشد.

۲۵-            سیر ضدعفونی کننده پوست و درمان کننده اختلالات پوستی بوده و شست و شوی زخم ها و جوش های چرکی با آب سیر، سبب ضدعفونی و التیام آن می گردد.

۲۶-            کمپرس با جوشانده زنجبیل شامی، خارش و جوش های عفونی را التیام می بخشد.

۲۷-            پوست خردل سیاه، توام با سرکه درمان کننده جوش ها و کهیر ها می باشد.

۲۸-            استفاده از ماسک توت فرنگی درمان کننده جوش ها و التهابات پوستی می باشد.

۲۹-            آب تره باعث درمان جوش ها و کهیر می گردد.

۳۰-            ضماد بادام تلخ توام با سرکه موجب درمان جوش می گردد.

۳۱-            مالش پوست با ضماد سرکه التهاب جوش های خارش دار را برطرف می کند.

۳۲-            ضماد مخلوطی از آلو و سرکه، جوش های چرکی پوست را التیام می بخشد.

تذکر: اصولا بهترین مواد برای سلامتی پوست و عاری کردن آن از جوش ها ،مالیدن آب غوره و گلاب یا سرکه با روغن گل سرخ بر روی پوست می باشد. این افراد باید از مواد غذایی شور، شیرین،چرب و مقوی پرهیز کنند و بیشتر از ترشیجات استفاده نمایند و بهتر است که حمام گرم رفته و عرق نمایند .
 

عکس های سیاه و سفید هنری

ادامه نوشته

من تا چند روز نمیتونم به وب سر بزنم و اپلود کنم به خاطر همین امروز تا تونستم مطلب جدید گذاشتم دلم واستون تنگ میشه  فعلا خدافظ تا هفته ی بعد    

عکس های رمانتیک و زیبا از زوج های عاشق

اگه بعضی از عکس ها باز نشد همونکاری که واسه عکسایه قبلی انجام دادین رو انجام بدین. یه

کم صبر کنید ، باز هم اگه باز نشد کلیک راست کنین و گزینه ی show picture و انتخاب کنید

برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه ی مطلب برید

ادامه نوشته

عکس های رمانتیک و زیبا در زیر باران

عکس ها در حال لود شدن میباشند...  شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.
 

باران که می بارد تو می آیی            باران گل، باران نیلوفر                         باران مهر و ماه و آئینه               باران شعر و شبنم و شبدر      

باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداریاز عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری

غم می گریزد، غصه می سوزد        شب می گدازد، سایه می میردتا عطرِ آهنگ تو می رقصد              تا شعر باران تو می گیرد

از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانیغم می کشد ما را و می بینی         دل می کشد ما را تو می دانی

 


عکس های رمانتیک و زیبا در باران در ادامه مطلب


ادامه نوشته